جمعه 17 آذر ماه سال 1391
به نام خداوند جان وخرد
بار دیگر اتفاق افتاد!"سی و سه دانش آموز دچار سوختگی شدند. 8 تن از آنها شرایط وخیمی دارند و بالای 50 درصد سوخته اند. از زمان ساخت مدرسه (خیّرساز) بیشتر از چهار تا پنج سال نمی گذرد- البته برابر خبر دیگری،مدرسه ای است تخریبی. درِ کلاس دستگیره نداشت و ما نمی دانستیم چکار کنیم. خانه های روستا گاز کشی است اما مدرسه اگرچه انشعاب گاز دارد،لوله کشی نشده است. این آقایان بودجهها را کجا مصرف میکنند؟ و چه اموری واجبتر از رفع کمبودهای مدرسه مناطق محروم می تواند برای مصرف بودجه یافت؟ تصویری از چهره ی سوخته و ورم کرده دختران روی تخت بیمارستان . چهره ی بهت زده مادری پشت در اتاق عمل . تذکر شفاهی و کتبی به وزیر،درخواست استعفا و... "
جملاتی از این دست،هر از گاهی در برابر چشمان ما رژه می روند و گویی با شتابی فزون یابنده،چرخه ای بی پایان را تکرار می کنند. کلمات مجاز و غیر مجاز،شتاب زده از ذهن می گذرند و روی کاغذ می آیند و نمی آیند. تأسف بخوریم ؟ خشمگین شویم؟ از فرط تکرار بی تفاوت شویم؟ 13 کشته در آتش سوزی سال 83 ، 8 نفر سوختگی شدید در سال 85، و در همان سال 85 فداکاری و آسیب دیدگی شدید معلم جان 23 دانش آموز را نجات داد.