خاطره ای ار استاد ایرج افشار....

نادره کاران نام کتابی است از ایرج افشار که در آن ازبزرگان فرهنگ وادب این کشور نام می برد.چه آنی که شهره عام است ویااویی که نامش را باراولی است که می بینی.این احترام به درگذشتگانی که دستشان از این دنیای بی اعتبار کوتاه است و می روند که درغوغای این روزگار وانفسا فراموش شوند نشان ازبرزگی وی دارد بگذارصدای خاموشان باشیم. من هم بیاد این مرد بززگ خاطره ای از اورا در این جا می آورم تا سپاسی باشد چون برگ درویش.....
موقعى كه دعوت مقامات دانشگاهى اورشليم رسيد و قرار شد دكتر محمد مقدم و دكتر على جلالى و دكتر حافظ فرمانفرمائيان و من به بازديد برويم چون براى گرفتن گذرنامه به شهربانى مراجعه كرديم گذرنامه به آنها دادند و از دادن گذرنامه به من امتناع شد. آنها رفتند و من ماندم. دكتر صالح مرا كه ديد گفت چه شده است كه نرفتهاى؟ ماجرا را گفتم....
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم اردیبهشت ۱۴۰۴ ساعت 22:58 توسط ايرج جوادي
|