..... تا گورستان پرلاشز پاریس

      او که با تولدش در ۲۴ دی ماه ۱۳۱۴ش لبخند شادی بر چهره طیبه و علی‌اصغر ساعدی نشانده بود که اولین فرزندشان را در ۱۱ ماهگی از دست داده بودند، با مرگش در ۲ آذرماه ۱۳۶۴ در دیار فرانسه، جامعه ادبی ایران را در غمی جانکاه فرو برد. (ساعدی به علت خونریزی داخلی، چشم از جهان فروبست و در گورستان پرلاشز در کنار آرامگاه صادق هدایت به خاک سپرده شد)...

      همیشه پایین‌ترین نمره انشا به او تعلق داشت چون معلمش معتقد بود غلامحسین تمامی آنها را از جایی کپی‌برداری می‌کند و این وضع با چاپ قصه «آفتاب و مهتاب» در مجله سخن، به قلم نویسنده ‏ای به اسم غلامحسین ساعدی بدتر شد. آن روز معلم با آوردن این مجله به سر کلاس شروع به مذمت غلامحسین کرد که چرا قصه‏ های این نویسنده را که هم‌ اسم اوست می‌دزدد و بهتر است خود، خلاقیت به خرج داده، هرآنچه را از ذهنش می‌تراود، بر روی کاغذ جاری سازد. غلامحسین نیز سعی نکرد تا بگوید نویسنده انشاهای سرکلاس و قصه «آفتاب و مهتاب» یک نفر بیش نیست و آن هم غلامحسین ساعدی است.

غلامحسین ساعدی: از پروانه‌ای در تبریز، تا گورستان پرلاشز پاریس

.
ادامه نوشته

نقش شادی درزندگی اجتماعی ....

       در پیاده‌رو که قدم می‌زنی چهره‌های غمگین، افسرده و عصبانی تکرار می‌شوند. کمتر کسی می‌گذرد که به رویت لبخند بزند. از هر که سوال کنی، در توجیه اندوهش چندین و چند دلیل می‌آورد. تفاوت ندارد از کدام قشر و گروه باشند؛ به هر حال یا شاد نیستند یا شادی‌هایشان کوتاه و زودگذر است. در طول سال‌ها، درگیری اقشار مختلف مردم و به‌ویژه جوانان با این امر، منجر به آسیب‌های اجتماعی مهلکی همچون اعتیاد و خودکشی شده و جامعه را به سمت خشونت‌ پیش برده است.

همواره کارشناسان بر نقش شادی در سلامت روان جامعه تأکید کرده‌اند؛ در حالی که اجتماع امروز ما چنان از شادمانی فاصله گرفته، که این حلقه مفقوده در خاطرات مردم بیشتر یافت می‌شود تا حقیقت زندگی آن‌ها. یک جامعه‌شناس دلیل نبود شادی در ایران را مربوط به فرهنگ می‌داند؛ فرهنگی که منحصر به دیروز و امروز نیست و سال‌هاست از نسلی به نسل دیگر انتقال می‌یابد. امان‌الله قرایی بر این باور است که مصائب تاریخی ایرانیان، از لشگرکشی و تجاوزات گرفته تا حمله و غارت، همگی سبب شده‌اند تا مردم این سرزمین رفته رفته روحیه شاد خود را از دست داده و در لاک غصه فرو روند.....

       در این رده‌بندی دانمارک به عنوان شادترین کشور دنیا انتخاب شده و دلیل آن چنین ذکر شده است: ثبات سیاسی، عدم وجود خط فقر در جامعه، عدم وجود بیکاری، فرهنگ کاری راحت و بی‌تنش، خانواده‌های محکم و آمار طلاق بسیار پایین، سرویس‌های دولتی خدمات اجتماعی، بیمه همگانی، مدارس و دانشگاه‌های رایگان با کیفیت آموزشی مناسب، هویت اجتماعی مشخص برای جوانان، طبیعت بکر و معماری شهری زیبا، آلودگی محیط زیست ناچیز، میزان جرم و جنایت ناچیز، امکانات شهرنشینی با کیفیت بسیار بالا....

ادامه نوشته

آموزش موسیقی ....

     تا به حال چند بار روی در و دیوار با چنین اطلاعیه هایی روبه رو شدید؟ (آموزش سه تار در ۱۵ جلسه....ساز دهنی را در ۱۰ جلسه بیاموزید.... آموزش تضمینی پیانو در سه ماه تابستان.... و... )

حتما دیده اید...اگرهم ندیده اید امروز با یك نیم نگاه به دور و برتان پیدا می كنید. وقتی این جمله ها را دیده اید، احتمالاً دچار یكی از این دو حالت شده اید. اگر با موسیقی آشنایی نداشته اید از دیدنشان خوشحال شده اید و به خودتان امیدوار و سعی كرده اید شماره استاد گمنام مربوطه را در گوشی همراه تان وارد كنید تا بعداً سر فرصت زنگی بزنید. اما اگر با موسیقی آشنایی داشته باشید سخت متأسف می شوید، ممكن است به تمسخر پوزخندی هم بزنید و دلتان بخواهد كه برگه را از روی دیوار بكنید. زیرا احساس می كنید این استادان قلابی آبروی استادان، نوازندگان و آهنگسازان راستین موسیقی را هم می برند و شأن موسیقی را پائین می آورند. 

ادامه نوشته

مدرسه سن لویی...

75781_17AfRBnE.jpg

       مدرسه سن لویی، یکی از مدارس میسیونرهای لازاریست فرانسوی در ایران بود. این میسیونرها در زمان محمدشاه قاجار و همزمان با مبلغان آمریکایی به ایران وارد شدند. دوره 14 ساله سلطنت محمدشاه (1848-1834؛ 1264- 1250ق) به اظهار هما ناطق، دوره ای شگفت انگیز است که از نگاه تحلیلگران تاریخی به دور مانده. این دوره برای ایرانیان، دوره آزادی اعتقاد و بیان بود، نیز شکنجه بدنی و کشتن، ممنوع یا لغو شده بود.  از فارغ التحصیلان آن می توان صادق هدایت، نیما یوشیج، پژمان بختیاری، پل آبکار، داود پیرنیا، رضا رشید یاسمی و پرویز ناتل خانلری را نام برد. سن لویی در سال 1313 بنا به دستور وزارت معارف به مدرسه "تهران" تغییر نام داد و اواخر دوره پهلوی اول تعطیل شد.

ادامه نوشته

افزایش خشونت درجامعه .....

    

  اینکه دو نفر در خیابان همدیگر را به قصد کشت، کتک بزنند صحنه‌ای تکراری است؛ اما هر چه بر تعداد این صحنه‌ها افزوده می‌شود، تماشگران بیشتری گرد می‌آیند تا با بی‌اعتنایی و لبخند شاهد درگیری باشند و حتی از برای ثبت کردن این ماجرای هیجان‌انگیز از آن فیلم بگیرند. اعدام‌ قاتلان و متجاوزان هم که برای عبرت در ملاءعام صورت می‌گیرد، دیگر به تأتری خیابانی بدل که طرفداران خاص خودش را پیدا کرده است. در چنین شرایطی مسؤولان و کارشناسان تلاش می‌کنند تا هر کدام برای این پدیده علتی پیدا کنند. 

       یک جامعه‌شناس در گفت‌وگو با فرارو، ارتباط میان فقر، بیکاری و تورم با افزایش جرم و خشونت در جامعه را صد در صد مستقیم می‌داند و در این باره گفته است: « وقتی فقر، بیکاری و شکاف طبقاتی در جامعه بوجود بیاید، ما شاهد انفجار رفتاری در درون خانواده و پرخاشگری‌های افراد با یکدیگر در کوچه وخیابان هستیم.»

ادامه نوشته