بي عنوان .....
يكي ازدوستان تعريف مي كرد زماني كه نوجواني سيزده چهارده ساله بوده درشهرستاني زندگي مي كرده است .پدرش مغازه داري بوده واو دركناردست پدر زمانهاي بيكاري را مي گذرانده است دركنارمغازه پدر وي مغازه عكاسي بوده است كه نزديك به چهل سال سابقه داشته وصاحب آن ديگرپيرشده بوده است واين دوست ما به دليل علاقه شخصي به عكاسي ازاومي خواهد كه اجازه دهد درمقابل آب وجاروكردن واداره مغازه درحد توانش عكاسي ياد بگيرد .عكاس مذكورقبول مي كند چرا كه درمقابل خدمت وي پولي پرداخت نمي كرده است .

