رواج ناسزا گویی درجامعه...
کلمههایی چون جانم، عشقم، مهربانم و... که در طول روز به برخی آدمهای دور و بر خود میگوییم، الزاما صادقانه یا ناشی از احساساتی درونی ـ به اندازهای که کلمات منتقل میکنند ـ نیستند.
حتی اگر آدم فحش خورده خویشتندار باشد در هر حال، عصبیت در او انباشته شده و مجبور به تخلیه اش در جایی دیگر می شود. پس فحش نه باد هواست نه برآمده از احساساتی واقعی؛ نه آنقدر سطحی و خنثی است که بتوان نادیده اش گرفت و نا آنقدر عمیق و واقعی است که بتوان به شکلی دقیق واژگان را به نیت ها برگرداند و تک تک آدم ها را با توجه به گفته هایشان قضاوت کرد. عمده ترین دلایل و همچنین تاثیرات عینی و ملموس فحش دادن، در اجتماع و ناخودآگاه روانی افراد است.
فحش به صورت یک اپیدمی و بیماری اجتماعی ناشی از دلایل متنوعی است که ریشه در مسائل سیاسی و اجتماعی کلان دارد. شکاف دولت ـ ملت، احساس عصبیت نسبت به فضای عمومی، بیگانه دیدن شهر، غیرخودی پنداشتن دیگر همشهریان و... از اصلی ترین دلایل به وجود آمدن و تسهیل فحاشی است. این که شهروندان دچار این تصور ـ یا حتی توهم باشند ـ که از جامعه خود و فضاهای عمومی طلبکارند آنها را به سمت عکس العمل های کینه توزانه با شهر و همشهریان هدایت می کند.

