امروز  24  خرداد است در تاريخ اين روز حتما نقش مهمي   داشته است

مثل همه  روزهاي ديگر .اصلا همه   روزها مهم هستند چون يا روز تولد  كساني ا ست و يامرگ عده اي .

گروهي مي ايند وگروه ديگر ميروند. بعضي  بزرگ مي شوند وبعضي مشهور و ديگراني

 بزرگ مشهور .بزرگترانی هم البته  هستند   كه تفاوت انها در اين است كه فقط مشهور

نشد ه اند .شكي نيست كه برخي به اشتبا ه  بزرگ مي شوند بعضي با تصادفي  و بعضي

هاي دبگر كه البته حقشان است با خون دل خوردن و دلسوزي و خدمت به ديگران .شايد

 هر يك از ما يكي از ان بزرگاني باشيم كه فقط مشهور نشده ايم .حال يا براي كسب شهرت

كاري نكرده ايم يا اعتقادي به مشهور شدن نداشته ايم ويا اينكه تصادفي ويا اشتباهي روي

                        نداده تا ما هم جزو ان كساني باشيم كه مشهورند .

ارام به دنيا امده و ارام هم مي رويم و اب هم لز اب تكان نمي خورد .شايد روزي زماني

                     لحظه اي كسي يادي از ما بكند يا نكند بقول خيام

                    اي بس كه  نباشيم وجهان خواهد بود        ني نام زما وني نشان خواهد  بود

                        يك چند نبوديم ونبود هيچ خلل          زين پس چو نباشيم همان خواهد بود   

اما اين ميان دلم مي خواست كسي آمار مي گرفت و به من مي گفت كه اين آدمهاي بزرگي كه مشهور نيستند بيشتر كجا پيدا مي شوند يا شا يد بهتر بگويم درچه طيف و طبقه اي از مردم تعدادشان بيشتر است آيا آنان كه بيشتر با كيسب و كار سرو كاردارند وبقولي ارباب خويشند و نوكر خويشتن يا آنكه كارمند جزء ياعالي رتبه اداره اي .نهادي ويا شركتي است ويا آنكه به نوعي درگير كار فكري است و نان از فكر خود مي خورد .

به حكم اينكه عمري معلم بوده ام و اين انديشه مفيد بودن را بهانه زندگي خويش دانستم يا حداقل اين تفكر را پسنديده ام گاهي تصور غالب برايم اين گشته است كه آيا معلم ها را مي شود جزو اقشار آسيب پذير محسوب كرد و اگر مي شود نقش اين آسيب پذيري در روند رشد آنان چگونه است آيا آن معلمي كه عمري با خون دل خوردن و اعصاب خورد كردن ودلخوش به ساختن نسلي نو به دنبال لقمه اي حلال بوده وبا اعتقاد به اينكه اين جايگاه مقدس را خراب نكند  نمره فروشي نكرده غرور خويش را نگه داشته وبه دريوزگي روي نياورده   آسيب نديده است يا آنكه معلمي را مثل هرشغل ديگري دانسته با نگاهي سوداگرانه وبه دنبال كسب درآمداز هرطريقي گشته است واين ميان پشتيباني مادي مناسبي براي خويش فراهم كرده آسيب نديده محسوب          مي شود    اين آُسيب ديدن هم خود معمائي است.

يادم مي آيد سي چهل سال پيش روزنامه توفيق بود يا نشريه ديگر كه كارمندان را به شوخي يا جدي به دودسته تقسيم كرده بوديكي آنانكه دزد است و ديگري كه بي عرضه و اشاره كرده بود كه اگر كارمندي بعد از چند سال استخدام در فلان اداره وضعش خوب مي شد ونانش روبراه وخانه اي . ويلايي و اتومبيل آنچناني گيرش مي آمد جزء طبقه دزدان محسوب مي شد ولي اگر بعد از سي سال خدمت و هنگام بازنشستگي چيزي نداشت وبا حداقل همان حقوق اموراتش مي چرخيد بي عرضه بود اين تقسيم بندي را از آن لحاظ فراموش نكرده ام كه هميشه فكر مي كردم كدام دسته در جامعه مهمتربه نظرمي رسند . آنان كه منافع شخصي خويش را برمنافع جمعي هميشه و بي برو برگرد ترجيح داده يا آنان كه همواره سود خويش را فداي منفعت جمعي كرده ويا نفع عاقلانه خويش را در آن ديده ا  ند.

اين طرز تلقي ناشي از اين بوده است كه ديد ه ا م هردودسته مي نالند اولي دائم مي نالد كه جامعه خراب است و اوضاع ناجور و قدر مارا اين مردم نمي دانند و ....

و دومي مي نالدكه خوبي فنا شده وانسانهاي نيك دائم زير پا له مي شوند چراتا به كي بايد اينطور باشد....

راستي حقيقت كجاست؟