آدم اینجا تنهاست....
هنگامی که از دانشگاه تهران بیرون آمدم اولین چیزهایی که بعد از مدتی تجربه کردم این بود که در فقدان نهادهای صنفی و مدنی، آدمی بسیار احساس تنهایی می کند. خیلی چیزها هستند که دیگر وجود معدود دوستانی که کنار آدمی باقی می مانند نمیتوانند آن خلاء بنیادی را در زندگی آدمی پر کنند. مواردی از نیازمندی ها وجود دارند که تنها نهاد صنفی و اجتماعی مي تواند پاسخگوی آنها باشد چرا که این تنهایی، تنهایی نبودن آدمها در کنار شما نیست بلکه مسئله این است که زندگی عملی شما دستخوش آسیب می شود و گویا عنصری بالاتر از فرد باید به میان بیاید تا مشکل مرتفع شود.
بنابراین، تنهایی با این یا با آن نبودن مد نظر نیست بلکه تنهایی به معنای فقدان های اجتماعی است. تنهایی مورد نظر به معنای از دست دادن شبکه تعاملات گذشته و در نهایت منزوی شدن فرد طرد شده در جامعه است.


این " گفت و شنود انتقادی و رهایی بخش" را همچنین با عنوان "حلقه های فرهنگی" یاد می کنند،که قلب تعلیم و تربیت فریره است. حلقه هایی که چیزی بین 12 تا 25 دانش آموز و شماری معلم را دربر می گیرد که همگی درگیر تبادل نظر هستند. نقش "معلمان"،در این آموزش مدنی،مشارکت با مردم/دانش آموزان در این گفت و گوهاست. بنابراین"شیوه ی درست برای رهبری انقلابی ...«شعار رهایی بخشی» نیست. رهبری نمی تواند به نزد ستمدیدگان،تنها باور به آزادی را «شعار بدهد» ... شیوه ی درست،بر گفت وگو نهفته است"(همان 67).